---- شعر، عکس، خاطرات و ... ----
دوستای گلم وبلاگ ۲ رو آپ کردم ببخشید نتونستم خبر بدم منتظر نظرهای قشنگتون اونجا هستم دیر نکنیدددددددااااااااااااااااااا الو ... الو ... سلام "بله با کی کار داری کوچولو ؟ نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ یه روزی بهت زنگ زدم ؟ هر شب باهات قرار داشتم؟ و حرف منو نمی فهمن محبوب ترین مخلوق من ![]()

من با خود خدا کار دارم ...
"
"فرشته ساکت بود
مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟.jpg&usg=AFQjCNGoqRSiAMUxutRjDbbn0xPvYAbS7g)
و با همان بغض گفت :
بعد از چند لحظه هیاهوی، سکوت شکسته شد :
ندایی در گوش و جان کودک طنین انداز شد :
هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...
دیگر بغض امانش را بریده بود
بلند بلند گریه کرد و گفت :
خدا جون خدای مهربون
چرا ؟ ولی این مخالف با تقدیره
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم
مگه ما با هم دوست نیستیم؟
پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟
خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟
چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه
کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب
من رو از خودم طلب میکردند
تا تمام دنیا در دستشان جای میگرفت
کاش همه مثل تو
مرا برای خودم
و نه برای خودخواهی شان میخواستند
دنیا خیلی برای تو کوچک است ...
و هرگز بزرگ نشوی ...
در آغوش خدا به خوابی عمیق 
| Design By : Night Melody |


